سال نو.سال سبز.سال سخت.برایم دعا کن.
سلام خیلی وقت بود که ننشوته بودم،ولی بازم فرصتی شد تا بگم
به تو نامه مینویسم به تو ای همیشه در یاد
فاصله، من،تو
انزوای غریبی است لحظه هایی که بی حضورت میگذرند و روزهایی که بی حضور روشن تو شب میشوند
انزوای غریبی است باور کن
چه انزوای غریبی است منٍ بی تو
هوا هوای عجیبی است در نبودن تو
سکوت مبهم تنهایی ام پریشان است
سکوت هم حال غریبی است در نبودن تو
نشسته ام در انتهای یک شب زمستانی
چه سرد میشود انگار در نبودن تو
تمام سایه ها پرند از سئوال و بی معنی
چقدر مبهم اند سایه ها در نبودن تو
تمام روزنه ها بسته اند گویی
اگر ادامه دهد این نبودن تو
((محسن))
به خاطر تولدت دلهره های دیروز و حسرت های امروز را از تقویم خاطره هایمان پاک میکنم
به خاطر تولدت از تمام هیجان دیدارها تا انزوای تنهایی ها دوستت دارم میسازم
به خاطر تولدت دوباره نوشته های جسته و گریخته ام را کنار هم به پیشواز چشمان تو میفرستم
به خاطر تولدت،به خاطر تولدت،به خاطر تولدت

لحظه های باتوبودن چه زود دیر میشوند، و چه زود جای خودرا به خاطره باتوبودن میدهند. از رویای با توبودن در ساحل خیالم برکه ای ساخته ام که هروقت دلتنگت حضورت شدم قایق دل را به دریای بیکران باتوبودن بیاندازم و به سرزمین خاطره هایمان سربزنم.
در خلوت شاعرانه ام چه تنها نشسته ام
باز هم با یاد وصال تو چه پر معنا نشسته ام
امشب باز هم یادت در خاطرم خیس خیس بود
گویا در سکوت تنهایی ام زیر ابر باران نشسته ام
در تمام کوچه های یادم عطر حضور تو پیچیده است
گویا به میهانی باغ بهاران نشسته ام
باز هم دیوارهای فاصله بین من و تو آجرهای جدایی چیده اند
اما چه عاشقانه در جوار آرزوی تو بی امان نشسته ام
.
.
.
.
دوباره سطر سطر نوشته هایم از نام تو لبریز شدند
ومن چه زیبا در زیر باران ترانه هایی که از یاد تو لبریزند با آروزی فردا نشسته ام

.::نسیم عشق::.
لحظه هایم با یاد تو آمیخته شده و تک تک ثانیه هایم نامت را فریاد میزنند ، بهار دیگری از سرفصل زندیگم سپری شد و اکنون در آستانه آغاز فصل جدیدی از زندگی خود هستم.و باز هم از ثانیه های با تو مینویسم
ده ثانیه تا انتها پایانی بی سروصدا
بی خبر از هرشب و روز منو یه شمع نیمه سوز
یکی گذشت از ثانیه نه تایه دیگه باقیه
ای کاش تو لحظه ای که رفت میدیدمش یه بار دیگه
اون دور بود و تو حسرته ثانیه ها که میگذشت
ای کاش تو این یک ثانیه بی بودنش نمیگذشت
ساعت میگه دوثانیه هشت تای دیگه باقیه
یه عمر نشستم منتظر کی میگه اینا بازیه؟
فقیر بودن جرم منه عاشق بودن تنها گناه
یه عمری چشم به در بودم این آخرا هم چشم به راه
ساعت بازم بهم میگه سه ثانیه رفته دیگه
خبر داری چه زود گذشت مونده فقط هفت ثانیه
هی با خودم گفتم میاد امیدتو ندی به داد
داد میزدم پس کی میای کسی جوابم و نداد
من موندم و دوثانیه ازم فقط این باقیه
ثانیه پشت سرهم رفتن تا شش و هفت و هشت
لحظه تو گوشام داد میزد هشت ثانیه ازت گذشت
من موندم و دوثانیه ازم فقط این باقیه
هنوز نشستم منتظر چشم امیدم ثانیه
آی ای خانم باد سحر واسش ببر تو این خبر
بگو که من تا آخری خیره بودم چشام به در
ثانیه نهم که رفت مونده فقط یه ثانیه
سرت سلامت نازنین از من یه لحظه باقیه
قسمت نشد ببینمت شاید که لایق نبودم
منتظرت بودم یه وقت نگی که عاشق نبودم
ثانیه ده گل یاس راحت شدم دیگه خلاص
آزاد شدم بیام پیشت بی واهمه بی هیچ هراس
قشنگترین ثانیه ها این ده تا بود که زود گذشت
رویای شیرین بود و بس چون با خیال تو گذشت
شعر بالا برگرفته از یکی از ترانه های زیبای آقای رضا صادقی است
باز هم برای تو مینویسم، برای تو که بوی بهاری و تجسم رویای بی پایان خیال
قصه انتظار ِ، حسرت با توبودن
دلتنگییه بهار ِ، برای تو سرودن
یه دریا التماس ِ، دستای من تو دستات
عطر گلای یاس ِ، برای من، نفسهات
یه فصل پرخزونه، اشک نجیب چشمات
درد یه آسمونه، برای من گریه هات
یه دشت پرستارست، آسمونه چشم تو
آبی تر از ترانست، هرجا که هست اسم تو
یه دنیا خاطراته ناز چشات تو اسفند
خاطره ای که هرروز میشه مرهم این درد

خسته ام از دیوارهای فاصله ................
دستهایم خالی است و دلم سرشار از یاد تو................
دیگر هیچ ندارم جز قلبی که به یادتو میتپد و نگاهی که نگران چشمهانت است
کاش میشد زمان را در لحظه های باتوبودن خلاصه کرد و عطر نفسهایت را بر تار پود این لحظه ها پاچید
و باز هم دوباره از رویای برفی مینویسم
تمام شهر را سفیدی فراگرفته بود گویی آسمان عروسی زمین را جشن میگرفت. و لحظه رویایی اوج فرا رسیده بود لحظه ای که نگاهم در نگاهت گره خورده بود و به سرزمین رویایی چشمانت راه پیدا کرده بودم. دیگر میان ما هیچ دیوار فاصله ای نبود، گویی با دستانمان تمامی دیوارها را ویران کرده بودیم و حالا زمان رسیدن ما به هم بود و زمان تولد رویای برفی فرا رسید.........
و رویای برفی متولد شد............
درست همان موقع که با من از آن روز رویایی گفتی
ولی افسوس که عمر رویای برفی هم همانند دانه های سفید برف کوتاه بود و به خاطره ها پیوست.
و باز هم حصار دیوارهای فاصله مارا از هم جدا کرده ولی باز هم از پشت این دیوارها سنگی نام تورا فریاد میزنم و با تمام وجود میگوییم دوستت دارم
تمام احساسم را در جوهر خودکارم میفشانم و با قلمی سرشار از یادتو فصل جدید زندگیت رو بهت تبریک میگم عزیزم..واز خدای خودم به خاطر اینکه فرشته ای چون تورو به من ارزانی داشته ممنونم
یه آسمون گلای یاس و میخک. یه دریا عشق و اشتیاق و پولک.یه قلب تنها با یه حس بی قرار و کوچک. فقط میخواد بهت بگه تولدت مبارک و دوستت دارم

بازهم برای تو مینویسم تا بدانی که یادتو در لحظه لحظه من جاریست.
باز هم از دیوارهای فاصله عبور میکنم ودر ژرفای لحظه باتوبودن گم میشوم و در آن لحظه رویایی اوج در دریای بی پایان چشمانت غرق میشوم تا در آن لحظه در نگاه تو گم شوم تا خودم را بیابم واز زندان لحظه های بی تو رها شوم.....شاید بتوانم به رویای با توبودن برسم
و چه رویای شیرینی است رویای با توبودن رویایی که دست من را به دستان گرم تو میرساند.آنگاه من در گرمای وجود تو ذوب میشوم در آن زمان دیگر زبان از سخن گفتن عاجز است.
در این رویای دلنشین تنهای دلهای ما هستند که باهم نجوا میکنند، گویی از پیوند دستهای ما روح ما هم به هم پیوند خورده................
و چه زیباست رویای با توبودن
میخوام برای چشمات، ستاره قربونی کنم
برای شام مهتاب، شهرو چراغونی کنم
میخوام میونه دستات، دستامو نقاشی کنم
برای با تو بودن، عشقمو حکاکی کنم
میخوام برای فردا، یه آسمون بسازیم
به نیت دلامون، برای هم ببازیم
میخوام صدای بارون تو لحظه جوون بگیره
شاید دلای خسته با این آروم بگیره
میخوام دوباره گم شم تو فکر با توبودن
چه رویای قشنگی، رویای با توبودن
((محسن))

تو خلوت کوچه های پاییز بازم به یاد خاطرات باتوبودن شروع به قدم زدن کردم. بازم از کوچه خاطره ها مثل همیشه بدون تو عبور کردم، درخت سرسبزی که همیشه تورو به یاد من می آورد تن به زردی پاییز سپرده بود وتمام برگهای خودش رو ارزانی کوچه خاطره ها کرده بود. صدای خش خش برگها بازم تورو به خاطر من می آورد انگار داشتم روی خاطره های با توبودن قدم میزدم. شب نم ناکی بود اما آسمون هم مثل دل تنگ من قدرت گریه کردن نداشت شاید دل آسمون هم مثل دل من تنگ شده بود ولی ای عزیز ماندنی اینو بدون که دل من همیشه به یاد تو بهاری باقی خواهد ماند و تن به زردی پاییز نخواهد داد
و تو ای تک درخت سرسبز پاییزی همیشه در دل من بهاری خواهی ماند
دوستت دارم
و دلم به اندازه بغض آسمان ابری پاییز برایت تنگ شده عزیز دل


