یک ساعت کهنه
گوشه اتاق تنهایی ام آویزان است
تیک تیک
لحظه های ممتد نبودنت در ثانیه های جاریم ضرب میکند
تو از پشت پنجره ها و دیوارها مرا نخواهی دید
و دستهایم تنها روی خاطراتی برفی کشیده میشوند
خاکستر خاطراتمان را در دستهایم می سایم
بو میکشم
.
.
.
دقیقه های انتظار
آه ای دقیقه های شیرین انتظار
لحظه های دست نیافتی من
دیگر تیک تیک این ساعت کهنه برایم انتظار نمیکارد
و تنها لحظه های تاریک دلتنگی ام را میشمارد
.
.
.
امضای تمام نوشته هایم:دل نوشته های محسن
نامه رسان نامه هایم را برای بانوی برفی بخوان!
1388/8/۱۵
پشت دیوار سیم های فاصله
راهی ساخته بودیم که نگاه شب را از ما میگرفت
و یک آن به ابدیت یک روز در مضرب خاطره ای که از ما بر جای میماند میپویستیم
چه زود مسیر سیم های با فاصله مان به ایستگاه نرسیدن برای همیشه رسید
و دیوارها فرو ریخت
زلزله ای به مقیاس ریشتر بیستمین روز فروردین
و حالا نه سیم های فاصله میتوانند مرا به اوج روایاهای برفی ام سوق دهند
و نه این شب بی انتها
به صبح میرسد
.
.
.
امضای تمام نوشته هایم:دل نوشته های محسن نامه رسان نامه هایم را برای بانوی برفی بخوان!
1388/8/13
اینجا تبلور احساس بی تو بودن است
اینجا حدیث لحظه های سخت نبودن است
اینجا گهی نگاه تو تکثیر میشود
در وقت صبح ترانه ای تکبیر میشود
اینجا برای من بی تو جای امن نیست
اینجا شبانه روز فصلها گرم نیست
اینجا در بهار هم برفها آب نمیشوند
اینجا نگاه کن فاصله ها خواب نمیشوند
اینجا شبی هر آنچه داشتم ز دست رفت
در حسرت نگاه تو لحظه های مست رفت
اینجا شبم در نگاه آینه دیگر سیاه نیست
بر روی خط خطیم رنگ نور ماه نیست
رویای برفی ام در این سکوت تلخ
یک لحظه عاشقانه پر از حرف نیست
امضای تمام نوشته هایم:دل نوشته های محسن نامه رسان نامه هایم را برای بانوی برفی بخوان! 1388/۷/۲۹
**گاهی بعضی از مفاهیم در وزن شعر از بین میروند شعر اصلی را خودم بیشتر دوست دارم اما شعری که وزن آن اصلاح کردم هم زیباست شعر اصلی در ادامه مطلب آمده است
شهر برفی رو میبینم از کنار پنجره
بی تو گم میشم تو بغض کوچه های خاطره
تو خیالم میبینم مثل قدیما با همیم
سایه هامون داره از کنار جاده میگذره
تو اتاقم همه جا سایه توست
سایه پاک تو ای همیشه خوب
بوی خوب تورو میده هر نسیم
غم چشم تورو داره هر غروب
تو نیستی اما اسمت همیشه رو لبامه
بهانه ای برای شروع گریه هامه
صدای پات میپیچه تو کوچه های خلوت
چه انتظار تلخی تو غربت شبامه
.
.
.
آروم آروم داره باز بارون میباره گوش بده
باز دلم حال و هوای گریه داره گوش بده
شعر تلخ گریه هامو واسه ابرا میخونم
آروم آروم داره باز بارون میباره گوش بده
بی تو برلب غصه ای جز غم نداشت
اینکه تنها موند و غم رو غم گذاشت
روزای قشنگمون چه زود گذشت
کاش میشد روزای رفته برمیگشت
تو نیستی اما اسمت همیشه رو لبامه
بهانه ای برای شروع گریه هامه
صدای پات میپیچه تو کوچه های خلوت
چه انتظار تلخی تو غربت شبامه
.
.
.
***
آروم آروم داره باز بارون میباره گوش بده
باز دلم حال و هوای گریه داره گوش بده
**ترانه بالا شعری بسیار زیبا و خاطره ساز برای من میباشد....
***باز هم تشکر میکنم
باران میبارد
بخار چای از قاب فنجان به پنجره میکوبد
باران خیابان را خیس کرده
ماه در دستهای فروردین جا مانده
و در شب های تاریک
ماه لای این کاغذهاست
شعر میخوانم
"شیشه پنجره را باران شست
از دل من اما................"
.
.
.
خیابان های خیس
بارانی که نم نم میبارد
چکه چکه چکه
خیابانهای خیس سپید
ماشینهای سپید
صدای ممتد بوق
دست های قطع نشدنی
بوق . . .
تهران شهر خیس سپید
و رویاهای سپید
صدای ممتد بوق در گوشم میپیچد
بوق . . .
و من لحظه ای آرام می ایستم
به این شهر خیس سپید مینگرم
وخیره میشوم
به تمام آروزهای سپید
و رویاهای سپیدم
آرام از دیدگانم میگذرند
.
.
وارونه راه میروم
با نیمه ای که گم شد
و روزگار
در حسابهایش مرا تقسیم کرد
و حالا با نیمه تقسیم شده
در این دنیای وارونه
در این شب سپید و بارانی
که بخار چای از قاب فنجان به پنجره میکوبد
و خیابانی که خیس است
خیابانی که خیس و سپید است
وارونه با نیمه ای که نیست راه میروم
.
.
.
امضای تمام نوشته هایم:دل نوشته های محسن
نامه رسان نامه هایم را برای بانوی برفی بخوان!
1388/8/۸


